به یاد مادرم،،غروب غم انگیز،،،،،،

این سایت به یادمادر هجرت کرده ام. است.با ذکر صلوات

پست هاي مربوط به تاريخ اردیبهشت, ۱۳۹۰:

خریدن کله پاچه

یک روز زن ملا نصردین به ملا نصردین گفت برو یک کله پاچه

برایم بیاور …..

ملا هم رفت یک کله پاچه خرید و در بین راه اول پوست انرا خورد

بعد زبانش خورد..بعد هم چشمش و گوشش را خورد

وقتی که آورد پیش زنش…. زن گفت ملا کو گو شش ملا گفت چون کَر بوده

بریده اند زن گفت پس زبانش کو…. ملا گفت لال بوده از ته بر یده اند

زن گفت کو چشمش ملا گفت کور بوده زن گفت   

کو پو ستش.. ملا گفت از بسکه اذیت  مردم می کرده و شَر بوده کوچک

که بوده پوستش کند ه اند

اللهم صل علی محمد .ال محمد وعجل فرجهم…

التماس دعای بسیار دارم از حضورتان

یاعلی

» ديدگاه ۲
ملا وغربال

در اتاق ملا یک غربال آویزان بود یک روز از قضا

سر ملا به غربال خورد . ملا عصبانی شد.. غربال بشدت به زمین کوبید

دوباره به سر ملا خورد و سر ملا شکست..

زن ملا از کار  او خندید..

ملا رو به زن کرد وگفت…………………. ای زن  احمق اگر تو رودلی به این غربال

 نداده بودی روی سرمن  چیریک نمی شد!!!!!!

غربال..یک نوعی وسیله ای است که در زمان قدیم گندم از تو ی آن رد می کردند تا ساقه های گندم

گرفته شود

ر..و…د..ل..ی…..رودلی…….یعنی لوس امروزی

چ..ر..ی..ک.. چیریک…… یه چیز هایی مانند کلمه زن ذلبل…..شاید اشتباه گفتم…..

یعنی..مثل پرو یا بی تربیت این چبز ها دیگه فکر کنم…..

الهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم

» ديدگاه ۲
ملا وزنش

یک روز ملا و زنش نشسته بودند .یک گوساله هم داشتند.

ملا به زنش گفت برو گوساله باز کن تا برود پیش مادرش شیر بخورد

زن  ملا گفت خودت برو.. ملا به زنش گفت بیا شرط می بندیم اگر من حرف زدم که من

می روم گوساله را باز می کنم و لی اگر تو حرف زدی ..تو باید بروی و گو ساله را باز کنی

خلاصه زن ملا هم قبول کرد.. زن ملا بلند شد رفت منز ل همسایه…دید تا اش دارند گفت من خودم

همینجا می خورم ولی کمی آش برای ملا ببرید.. دختر همسایه ظرف آشی بر داشت و برد برای ملا

 رفت تا ملا نشسته . به ملا گفت آش ها کجا بگذارم؟ ملا چون شرط کرده بود که حرف نزند هی اشاره بالای سرش

می کرد ..دختر همسایه هم که کوچک بود نمی دانست چه کار کند آمد .. اشها را روی سر ملا ریخت و خودش رفت بخانه

وقتی که رسید زن ملا گفت .. آشها را به ملا دادی؟ دخترک گفت هرچه گفتم او اشاره به سرش می کرد من هم آشها روی سرش ریختم

 وآمدم. زن ملا گفت وایی وایی بیچاره ملا سوخته برم ببینم چی شده !

خلاصه زود آمد بمنزل دید که ملا نشسته و هیچ نمی گو ید و آش هم از سر و صورت ملا سرازیر شده…زن گفت ملا این چه کاری بود کردی؟

ملا فوری گفت هرچه هست تو اول حرف زدی حالا برو گوساله را باز بکن

» بدون ديدگاه

آمار سایت

حدیث روز

ساعت

شعر 2

برترین شاعر و برترین شعر ماه ایران را بشناسید اگر شما هم شاعر هستید اقدام کنید عضویت رایگان

یا مولا علی

سایت شعر لوجنک

ديدگاههاي اخير

  • فرنگیس: سلام علیکم با تشکر از حضورتان...
  • بازسازی ساختمان: بسیار عالی بود موفق و پیروز باشید...
  • فرنگیس: سلام علیکم ممنونم لطف دارید یا علی مدد...
  • فرنگیس: سلام علیکم با تشکر از حضور ارزشمندتان یا علی مدد...
  • فرنگیس: سلام علیکم ممنونم نظر لطف شماست یا علی مدد...