به یاد مادرم،،غروب غم انگیز،،،،،،

این سایت به یادمادر هجرت کرده ام. است.با ذکر صلوات

پست هاي مربوط به تاريخ بهمن, ۱۳۸۹:

بادمجان وخواص در مانی
این گیاه که به عربی بادنجان نامیده می‌شود گیاهی است یکساله و دارای ساقه نسبتاً ضخیم و پوشیده از کرک. ارتفاع ساقه آن تا ۷۰ سانتی‌متر می‌رسد‌. برگ‌های آن بیضی شکل با نوک باریک و گل‌های آن بنفش رنگ است‌. میوه این گیاه دراز و باریک و یا گرد‌، به رنگ‌های بنفش‌، سیاه‌، زرد و سفید دیده می‌شود‌.
 
بادمجان متعلق به خانواده سیب زمینی است از زمان‌های بسیار قدیم در هند کشت می‌شده است و از آنجا به نقاط دیگر جهان راه یافته است‌. چین از قرن نهم هجری شروع به کشت و زرع آن کرد‌. تجار انگلیسی این گیاه را در قرن هفدهم میلادی از گینه وارد انگلستان کردند و آن را به‌نام کدوی گینه‌ای می‌نامیدند‌. بادمجان در تمام مدت سال وجود دارد و در آمریکا‌، ایالات فلوریدا‌، تگزاس‌، لویزیانا و نیوجرسی بیشتر محصول بادمجان آمریکا را کشت می‌کنند‌.

    ت
    خواص داروئی
۱. از نظر طب قدیم بادمجان گرم و خیلی خشک است‌. بادمجان بر خلاف آنچه که عوام اعتقاد دارند که بی بو و خاصیت است دارای خواص زیادی است‌. مهم‌ترین خاصیت آن کم کالری بودن آن است که غذای بسیار خوبی برای کسانی است که می‌خواهند وزن کم کنند زیرا دارای ویتامین و مواد معدنی نیز می‌باشد‌.
 
۲. بادمجان را حتماً باید به حالت کاملاً رسیده مصرف کرد زیرا خام آن طعم تلخ دارد و در آنهائی‌که آسم و برونشیت دارند باعث تحریک این بیماری‌ها می‌شود.
 
۳. بادمجان اثر نرم‌کننده و مدر دارد‌.
 
۴. بادمجان به‌علت درا بودن آهن در رفع کم‌خونی داروی مؤثری است‌ .
 
۵. بادمجان را می‌توان برای از بین بردن ورم و التهاب روی عضو ملتهب گذاشت‌.
 
۶. دانه بادمجان ایجاد یبوست می‌کند‌.
 
۷. ریشه بادمجان و شاخه‌های خشک شده و برگ‌های آن اثر بند‌آورنده خون را دار است و قابض بوده و می‌ توان در آن برای درمان احتلام بانه و انواع خونریزی‌ها استفاده کرد.
 
۸. بادمجان پادزهر خوبی برای مسمومیت‌های حاصل از خوردن قارچ سمی است‌.
 
۹. خوردن بادمجان گرفتگی رگ‌ها را باز می کند و شخص را از خطر سکته قلبی محفوظ می‌دارد‌.
 
۱۰. بادمجان برطرف کننده یبوست است‌.
 
۱۱. برگ‌ها و پوست سیاه بادمجان را اگر بجوشانند این جوشانده درمان اسهال خونی است‌.
 
۱۲. جوشانده ریشه بادمجان درمان بیماری آسم است.
 
۱۳. بادمجان مقوی معده است‌.
 
۱۴. آب زردرنگی که در موقع نمک زدن و گذاشتن بادمجان از آن خارج می‌شود برای خشک کردن عرق دست و پا بهترین دارو است و اشخاصی که دست و پایشان مرتب عرق می‌کند باید دست و پای خود را با آن چند بار در روز بشویند تا از شر این مرض آسوده شوند.
 
۱۵. اگر بادمجان را بسوزانند و خاکستر آن را با سرکه خمیر کنند و به زگیل بمالند زگیل کنده خواهد شد‌.
 
۱۶. از بادمجان می‌توان به‌عنوان مسکن برای تسکین درد استخوان شکسته و ضرب‌خورده استفاده کرد بدین طریق که باید بادمجان را در فر بگذارید که نیم‌پز شود و سپس آب آن را با فشار بگیرید و بعد به مقدار نصف این مقدار آب به آن شکر قهوه‌ای اضافه کنید آن را هم بزنید و بنوشید.
 
۱۷. با تحقیقاتی که جدیداً روی موش‌های آزمایشگاهی انجام شده نتیجه گرفته‌اند که بادمجان دارای یک ماده ضد تشنج است که در درمان بیماری صرع اثر بسیار خوبی دارد‌. بنابراین اشخاصی که تشنج دارند و یا مبتلا به این بیماری می‌باشند بهتر است که از بادمجان استفاده کنند.
    طرز استفاده
بادمجان دارای آلکالوئیدی به‌نام سولانین Solanine می‌باشد که ممکن است در معده‌های ضعیف ایجاد آلرژی و مسمومیت کند‌. بنابراین برای طبخ بادمجان باید ابتدا این ماده را از بادمجان خارج کرد و بهترین طرز پخت است که خانم‌های ایرانی درست می‌کنند‌. یعنی بادمجان‌ را باید پوست کند و سپس ورقه ورقه نمود و لابه‌لای آن را نمک پاشید تا آب آن که زرد رنگ و محتوی سولانین است خارج شود‌، سپس آن را فشار داده و پخت‌.
 
البته بهترین طریقه پخت بادمجان آب پز کردن و یا پختن در فر است زیرا سرخ شده آن سنگین شده و برای معده‌های ضعیف مناسب نیست‌.
    

 

مضرات‌

بادمجان با همه خواصی که گفته شد نباید مورد استفاده اشخاصی‌ که بواسیر و یا درد چشم دارند قرار گیرد زیرا بیماری آنها را تشدید می‌کند‌. اینگونه اشخاص اگر می‌خواهند بادمجان بخورند بهتر است آن را با گوشت‌ و روغن و یا سرکه بپزند و بخورند‌.
» بدون ديدگاه
همسفر قسمت هشتم……………………

ادامه همسفر………………………

اری همه چیز تمام شد و باید به قایم مقامها تبریک گفت و یا د اور شد این تو و این ریاست اما بزودی تو هم این مقام را باید به دیگران بسپاری

و این سنت  الهی است و اگر غیر از این بود هیچکس مقام خود را به دیگری واگذار نمی کرد..

.و آنگاه یکی از ما مو رین گورستان با صدای بلند گفت آقا را بگویید و تلقین بگوید..

…….تلقین به میت

در حالی که یک پتو در روی قبرم نگه داشته بودند شخصی که به من تلقین می داد شروع کرد به خواندن این کلمات که اگر دو ملک مامور خدا آمدند پیش

 تو و ااز تو در مورد خدایت پر سیدند در جواب آنها بگو الله…و… من احساس می کردم گر چه کلمات به عربی خوانده می شد و لی می فهمدم و با او تکرار

 می کردم همه آن  سوالها که نکیر و منکر باید از من بپرسند از خدا و پیامبر و امامان و از حساب و کتاب و قیام و قیامت یکی یکی برایم تلقین می کرد

ومن هم با او تکرار می کردم..در خاتمه دعایی کرد و سنگ لحد را یکی..یکی روی قبرمن گذاشتند و من  تاریکی قبر را بیشتر و بیشتر احساس  کردم تا جایی که دیگر

تاریکی مطلق و ظلمات قبرم  را فرا گرفت و من از وحشت تاریکی داد می زدم کمک.. مرا رها نکنید کجا… بدون من کجا می روید

مگر من به شما چه ظلمی کردم که مرا تنها می گذارید؟

اما افسوس و صد افسوس .اینها رفقای با وفای نخواهند بود من تازه پی بردم که باید کار اساسی می کردم و عمل صالح بیشتری انجام می دادم

اما شاید من هم کاری را که بستگان و فامیل کردند می کردم چرا که تا انسان به مصیبتی مبتلا نشود درک مصیبت نمی کند

روح در قبر به جسم وارد می شود………………………….

همین که قبر را پو شاندند و تاریکی قبر را فرا گرفت روحم را در جسمم یافتم و خودم را در تاریکی وحشتناک که هیچ روزنه ای از نور در آن دیده نمی شد

واز سوی دیگر هوای آن به خاطر بسته بودن محیط خفه گشته بود     یافتم ومن برای نجات از ان حالت سعی وتلاش فراوان کردم تا از آن ظلمت بیرون آیم

تا خواستم از دستانم کمک بگیرم دیدم.بسته است و من برای نجات خودم هر کاری که می توانستم می کردم

بی محابا بلند شدم به طوریکه سرم محکم به سنگ لحد کو بیده شد.. اینجا بود که به خود آمده و گفتم آری دیگر فر صتها از دست رفته  واین منم که مرده ام

 ایکاش می شد به دنیا بر می گشتم و گذشته ها را جبران می کردم اما دیگر دیر شده بود و امکان بز گشت از اینجا برای کسی نیست

در حالی که تاریکی محض قبر را فرا گر فته بود دو نفر را به صورت هولناک دیدم که قبر با حضور آنها به لرزه در آمد و حشت سر تا پای مرا گرفته بود با صدای گرفته

و نحیف و با لکنت زبان کامل گفتم……ش..ش..ش..ش..ما ک..ک..ک..کی هستید؟

جوابی نشنیدم و باز تکرار کردم و لی احساس می کردم بی نتیجه است….آنها امر به سکوت کردند واز من پر سیدند..

خدای تو کیست……………..

چه بگویم عمری سر به سجده گذاشته و به وحدانیت  خداوند متعال اقرار نمودم .افتخارم این بود که او معبود من است و من بنده او مگر می شود که خدایی که

خودش مر ا تربیت کرده..خدایی که خودش را به من شنا سانده اینجا مرا رها کند ..هیهات هیهات….اینجا بود که کم کم داشت زبانم باز می شد و خداوند بزرگ

 مثل همیشه دستم را گرفت و با یاد خدای کریم این بزرگ ترین روزنه ای که از سوی نور به قبر تاریک من تلا لو می کرد زبانم به تو حید باز نو استعانت پروردگارم به اولین سوال آن دو ملک پاسخ دادم …………………………………خدای من یگانه است که شریک ندارد

انگاه از رسول خدا /ص/ و سپس ائمه پر سیدند  وقتی از امامان پر سیدن من در جواب گفتم ما امامان را از جان خود بیشتر دوست می داشتیم و اطاعت از آنها را واجب

 می دانستیم ودر راه انها از همه چیز گذشتیم و حتی جانمان را در راهشان فدا کردیم

ملک گفت حرف زیادی نزن دیگر بس است ..شما مگر نبو دید که ائمه را تنها گذاشتید؟

گفتم نه  نه هر گز ما ائمه و پیشوایانمان را تنها نگذاشتیم و شاهد دارم… ………….ملک گفت کو شاهد تو؟

گفتم خدا بهترین گواه من است و او می داند که ما ائمه را تنها نگذاشته ایم و من برای اینکه خود را ثابت کنم همین قدر عرض کنم با اینکه ما نه رسول خدا را دیده

بودیم و نه احدی از ائمه را با این حال….. ما با پیروی از فرزند پاک ان بزرگواران که اورا نایب امام زمانمان می شناختیم. ایمانمان را نسبت به ائمه اثبات

کردیم و بعد او از ولی فقیه زمان و خلف صالح او اطاعت کردیم و تا زنده بودیم دست از اطا عتشان بر نداشتیم

ملک گفت اری راست گفتی  ..وقتی از مصاحبه ان دو ملک سر فراز و با مو فقیت بیرون امدم

این دو ملک به صورت زیبایی در امدند/اسم آنها پرسیدم گفتند ما بشیر و مبشر هستیم خوب نگاه کن و بگو در پایین پایت چه می بینی؟

 به دیواره پایین پایم نگاه کردم در یایی از آتش و عذاب زبانه می زد ترس دوباره بر تمام وجودم غلبه کرد

 و ان دو بزرگوار فرمودند نترس انجا جایگاه تو نیست در صورتی که از خدا دور می شدی و توفیق توبه پیدا نمی کردی شاید جایگاه تو بود

حال که توبه ات را خداوند پذرفته دیگر هراسی نداشته باش…

انگاه گفتند حالا به دیوار بالای سرت نگاه کن ومن وقتی به بالای سرم نگاه کردم دیدم نورات و باغ  باصفا  با نعمتهای فراوان انگاه در ب سمت زیر پا

را برویم بستندو ان در یچه بالای سرم را به قبرم باز کردند و اینجا دیگر قبر نبود بلکه بهشتی به وسعت زمین و آسمان و اینجا بود که خنده بر لبا نم

 نقش ببست

آن دو ملک عزیز به من گفتند بخواب مثل خواب عروس بعداز مدتی استراحت در حالی که دیگر قبرم مثل قبل.. زیر بنایس نیم در یک و هفتاد سانت نبود

و آن ظلمات و تاریکی قبلی از بین رفته بود و من خود را در نور و در باغ از نعمتهای الهی یافتم در این حال و هوا جوانی را که به نظرم اشنا می امد دیدم

واز او اسمش را پر سیدم گفت من همان هدایت هستم… همان شخصم که تو را به این سفر دعوت کردم حال می خواهم در این عالم عواقب اشخاصی را که

به خاطر عملشان در دنیا اینجا می بینید و طعم خو شیها و عذابها را که تاروز قیامت می بینند به تو نشان می دهم  قبل از هر چیز به خانه ات سر بزن و از اهل

و عیال خبری بگیر و نظاره کن و ببین نسبت به تو چه احساسی دارند

دیدار از خانواده…….انگا ه برایم مر خصی دادند تا به دیدار از خانواده ام در دنیا  بروم به خانه بر گشتم……………با اینکه همه انها را می دیدم اما آنها مرا نمی دیدند

و همسرم که از همه به من نزدیک تر بود مشغول گریه و زاری بود…..والسلام….برگرفته از سفر عالم برزخ از کتاب علی رضا اسد اللهی فرد.

….گرد اورنده فری

» بدون ديدگاه
همسفر………………..قسمت هفتم…………….

دنباله.دست نوشته هایم……………………………………………………

آمبولانس حمل جنازه) که قبلا دیگران را که می مردند با آن حمل می کردند در حالی که قبلا احساس بدی نسبت به این نوعع ما شینها داشتم) برای بردن نعشم وارد کوچه شد

و اهالی جنازه مرا به دوش گرفته و با گفتن لا اله الا الله محمد رسول الله.. علیاً ولی الله داخل آمبو لانس گذاشتند همسرم وپسرم با یکی از بستگان.کنار نعشم توی آمبو لانس

نشستند..

راننده با صدای بلند گفت…حرکت کنم

و پسرم بازدن شیشه پشت سر رانده گفت..بگذاردر ماشین را ببندم بعد برو:

دیدم هنوز پیاده هستم و در ماشین بسته نشده.. گفتم بهتر است با انها سوار ما شین شوم با عجله داخل ماشین شدم.. وبه سوی غسّال خانه روان شدیم

وارد غسال خانه شدیم ابتدا لبا سهایم را کندند

برهنه و لخت. مادرزاد شدم  جناب غسال اماده برای غسل با تهیه کافور و آب مقد مات غسل را فراهم نمود و طبق دستور شرع شروع کرد به غسل دادن

ابتدا سر و گردن و سپس طرف راست بدن و بعد طرف چپ بدنم را شست و غسل که تمام شد آنگاه غسال گفت کفن بیاورید..

 پسرم گفت

پدرم کفنی را از مکه معظمه آورده که باید با آن کفن شود

همه تحوبل وارث.. حق یک کفن

( هرچه داری باید تحویل ورثه بد هی و یک کفن حق جسد فانی

بادیدن این صحنه ( که ساعت و انگشتر و لباس و حتی لبا سهای زیر از قبیل زیر پیراهن را از تنم کند) به یاد فر مایش شاعر افتادم که می فر ماید

به گو رستان گذر کردم کم و بیش………………………………………………بدیدم حال دولتمند و درویش

نه درویشی به خاکی بی کفن ماند………………………………….نه دو لتمند برد از یک کفن بیش

اینهمه زحمت جمع اوری مالل خانه ماشین و امکانات دیگرو………………… سر انجام همه را باید به ورثه تحویل بدهی.

آری اموال و ثروت دنیا به فرمایش خداوند تبارک و تعالی رفتنی است و این اعمال است که می ماند

راستی این لباس سفید(کفن) رابزرگ و کوچک..صاحب مال و منال و بی چیز و گدا و هر که را در این دنیا تصور کنی حتی سلا طین

و پادشاهان و پیامبران بزرگ الهی.. انسانهای خوب و بد باید به تن کنند و در روزی که به آن محشر گفته می شود و کسی نمی تواند به

 لباسهایش افتخار کند واحدی نمی تواند ادعا کند من پادشاه بودم . ومن ثروتمند بودم و اینجا هم باید بامن مثل دنیا بر خورد کنند

هر گز هر گز…لباس سفید و بدون دوخت که زن ومرد وبه طور کلی تمام انسانها تن می کنند.. نشان از برابر بودن انسانها در مقابل

خداوند بزرگ است و تنها کسانی می توانند  امتیاز داشته باشند که مطیع خداوند بوده باشند و در دنیا جز از خدا نتر سیده و جز خدا را نپر ستیده

 باشند..

نماز میت و طواف

بعد از اینکه مرا عسل و کفن کردند مرا برای خواندن نماز میت و طواف به حرم حضرت معصومه (س) بردنددر این هنگام عدهای می گفتند

خدا فلانی را رحمت کند ما از او بدی ندیدیم او آدم بی آزاری بود از این حرف خوشحال شدم و به خود بالیدم وگفتم خدایا. ما که ادم خوبی نبودیم

تو محبت مارا به دل این مردم انداختی و این مردم لطف می کنند

خدایا اگر ای مردم می گفتند الحمداللهفلانی مرد و از دست او راحت شدیم چه می کردم

بعداز نماز و طواف در حالی که تشیع کنندگان با ذکر

لا الا الله و محمد رسول الله و علیاً  ولی الله…

مرا همراهی می کردند نعشم را به سوی قبرستان محل بردند زمینی را کندند و عده ای دور آن ایستاده و شخصی هر از چند دقیقه ای

فاتحه ای می فرستاد و مردم با خواندن حمد و سوره مرا شاد می کر دند

قبل از رسیدن به کنار قبر نعش مرا سه بار با فا صله زمانی.زمین گذاشتند و می گفتند ای کار به خاطر این است که میت یک دفعه

و سر بع داخل قبر نشود و قبلا با این کار به منزل جدید عادت کند تا در قبر کمتر وحشت نماید

داخل قبر………………….

نعشم را چند نفر از بستگانم از جمله پسرم بر داشتند و داخل قبر گذاشتند و سپس از طرف بالای سر کفن را باز کردند و روی مر به سوی قبله

به زمین گذاشتند اینجا ذلت و خواری ام را در مقابل عطمت الهی یافتم و فهمیدم ما از خاکیم و بدن ما به خاک تبدیل خواهد شد غرور و تکبر که

 معمولا از روی نادانی ما در دنیا سر می زند و خیال می کنیم همه کاره هستیم و انسانهای دیگر را به حساب نمی آوریم.. انگار بقیه ادم نیستند

و تنها ما آدمیم و بس اگر کسی به ما سلام می کرد غرور و عجب ما را گم می کرد و اگر پسُت و مقامی به ما می دادند و اقعا می پنداشتیم این ما هستیم

که به این کار زیبنده هستیم و بس و خود را از دیگران یک سر و گردن بالاتر می دیذیم ولی همه وهمه بازی بود که سودی به حالمان نداشت

وهمه آن مقامها و پستها سرایی بیش نبوده البته اگر آن پست و مقام به خاطر این بود که حقی را به حق دار بر سانیم یا از ظلمی جلوگیری کنیم خوب بود

هستیم و بس و خود را از دیگران یک سر و گردن بالاتر

» بدون ديدگاه

آمار سایت

حدیث روز

ساعت

شعر 2

برترین شاعر و برترین شعر ماه ایران را بشناسید اگر شما هم شاعر هستید اقدام کنید عضویت رایگان

یا مولا علی

سایت شعر لوجنک

ديدگاههاي اخير

  • فرنگیس: سلام علیکم تشکر می کنم از حضورتان و نظرتان چشم در خدمتم...
  • برشکاری استقلال: لطفا بیشتر و بهتر به روزرسانی کنید حیفه Thank you for s...
  • فرنگیس: سلام غلیکم با تشکر از حضورتان...
  • esd: بسیار هم خوب...
  • فرنگیس: سلام علیکم ممنونم از حضور ارزشمندتان تندرست باشید یا علی مدد...