به یاد مادرم،،غروب غم انگیز،،،،،،

این سایت به یادمادر هجرت کرده ام. است.با ذکر صلوات
برای دل خودم می نگارم شماره ۲،،

 

۹۷,,

 

صبح بخیرگفتنهایت
بوی بهار و شکوفه و بهار نارنج می دهد

بوی شادابی و طروات،،
پاییز و خزانم را
بهاری می کنی..
رزمی فرنگیس….یا علی مدد،،،

۹۸…

دلتنگی ,,,,,,,,,,,,
همانند جنگ بی پایانیست
که هر ثانیه اش
زخمی
بر قلبم
می گذارد
ویرانه ای ،بجا،،،،،،
رزمی ف

۹۹…

در باغ دل من
بلبلی هستی
که با نغمه سرایت باعث آرامش روحم هستی
وایی اگر روزی..
فراموشم کنی…ف رزمی,,یا علی مدد،،،،

،،،،،۱۰۰,,
خورشید هم،،
به شوق صبح بخیر
گفتنهایت طلوع می کند
چون
تو سحرخیز تر از
او هستی،،
رزمی ف..یا علی مدد

🌹۱۰۱,,,

خوش خلقی، مهربانی

بهترین اسلحه

مبارزه در میدان جنگ زندگانیست….

امیدوارم دلت همیشه

با این سلاح ها

مــسلح باشد
رزمی ف،،..یا علی مدد

،،،،،۱۰۲,,,,

همچون درختی درپاییزم
که
تمام برگهایش
ریخته باشد،
از دلتنگی ات
،،،فرنگیس رزمی,,یا علی مدد

،،،۱۰۳,,

این
دلتنگی، می بافد
درمن
تارهای بغض گرفته اش
حنجر ه ام
رزمی ف,,یا علی مدد.

…۱۰۴,,,,

من خیال می کردم
تنها باید
سر راهت
نشینم
وشوق دیدارت گل نرگس دسته دسته کنم
ولی نمی دانستم
که تو باید
در قلبم جستجو کنم
عشق تو در قلب می جوشد
وقتی که ص روزگار ورق می زنم
صفحات دنیایم تو را می خواهند
تا زعشقت جوانه بزنند
درختان در کویر
وبلبلان به عشق تو ،،،
عاشقانه نعمه سرایی کنند
وبه عشقت جوانه بزند.
دلهایی
که بن بست روزگارند
و عابری ندارند

یا مهدی فاطمه (عج) رزمی,,یا علی مدد

..

……۱۰۵,,,,,,,,🌹
هیچ سیلی و طوفانی قدرت پاک کردن
عطر
شکوفه معطرت را
از روی قلبم نخواهند داشت
با عطر شکوفه ات نفس می کشم
وزنده ام
یا حسین،،،(ع)….
فرنگیس….

‌,,,,, ۱۰۶,,🌹
پنهان می ڪُنم
افسانه‌ى دلتنگی ات
را..
حالم بر همه پیداست
چه دریای طوفانیست..
پاروز زدن نمی دانستم
غرق گشتم،،
چه پنهان از تو
…فرنگیس..

‌‌۱۰۷,,,,🌹

دنیایم بدون لبخند تو،،

همچون روز تاریکیست که خورشید کسوف گرفته باشد
رزمی ف،،

 

__۱۰۸,,🌹
دل من
همانند پرستویست
که,,
آشیانه اش
فقط در لبخند زیبای توست
فرنگیس

۱۰۹,🌹
دلتنگی

یعنی تــــو

درکنارم باشی
و

من در هواپیمای دلتنگی در حال سقوط باشم

ف رزمی

ان صبح برایم زیبا ودلپذیر است

،،،۱۱۰🌹
که با نغمه سرایی
صبح بخیرتو
چشم بر آغا روز دیگر
بگشایم..
فرنگیس

۱۱۱,,,

با لبخند کودکانه تو
در اول روز
سرسبزترین درختان تهرانم
هیچ باران پاییز هم قدرت
برگ ریزان این در خت ندارد
چون چشم
به نسیم دلپذیریت
می گشایم
فرنگیس

ارزو داشتم…۱۱۲,,,
برای باغ دلم
شبی مهتابی..
تا درد واندوه هایم
که همچون دارکوب قلبم می کوبند
از روشنای وجودت
هجرت کنند
و،،
بروند،،،!،رزمی

:۱۱۳,,
: کمییاب

 

فسفر سوزاندیم

کمیاب شدیم

شاید زمین لرزه ای شود

و

آسمان دلی ابری

اما

غافل از اینکه

همه آلزایمر گرفته اند..

..,,,,,,۱۱۴

در قلبم اقامت دائم گذیده،،
همچون سایه و روح،،
خزانم،،
زیر خطوط دلتنگی ها،،
رویا هایم بودی،،
ولی تو،،
بی خیال،،

،،،رزمی،،ف

شماره….۱۱۵,,
وصیت کردم
که
بعــــد از فوتم

مــــرا بعداز یک هفته به خــــاک بســــپارند..
چو ن
توهیچ وقت عادت نداری زود بیایی،،
بی خیالی،،،،
فرنگیس

۱۱۶,,,,

جمعه ای که،،،

تو نیایی
چه بهتر که دلها الزایمر بگیرند
ای مهدی فاطمه،۰س)
اللهم عجل لولیک الفرج

،،رزمی

۱۱۷
هروز
بهارم را آویزان می کنم
گوشه اتاقم
ودر رویاهایش می نشینم
وبه نوار ایه دلتنگی ات گو ش می کنم
فرنگیس

۱۱۸,,,

به تمام تلخی های روزگارم..,,
لبخند می زنم وانها را با رنگ سبز می بینم
تبسم تو.
جاده های نا هموار زندگانیم
را،،
هموار می کند
بهارم و ارامشم
را
با لبخند تو معنا پیدا می کند
فرنگیس

۱۱۹,,,,

دلتنگی ات همانند برفی ست،،،،،،
هر روز می بارد ودنیایم را سفید پوش می کند
رویا های شرینم ناتمام مانده اند
کوچه پس کوچه های رویاهایم
تار است
وهمانند پیچکی تمام پنجره دلم گرفته ,,
هروقت خو استم صبح را با عشق بخیر کنم
دیدم دلتنگی زدتر طلوع کرده
نشسته ام در نیمکت ذخیره زندگانی
به انتظار نسیم بهار عشق ت
از لابه لای،
درختان زندگانی
پژمرده گشتم
وهیچ وقت نفهمیدی ..
در دنیای من سالهاست قحطیست
در خشکترین کویر افتاده جاده زندگانیم
فرشته های اسمان احساسم افسرده گشته اند
در باغ رویاهایم دیگه گلی جوانه نمی زند
دلم هوایت کرده
همانند بناهای فرسوده تهرانم
با کوچکترین
تکان گسل ها هرلحظه آماده فرو ریختنم
فرنگیس

۱۲۰,,

گفتم شاید سلامتی هم همانند فوتبال باشد
ناامید نشوم

شاید در دقیقه ی ۹۰

به دروازه ی سلامتی وارد شود
ولی
افسوس
که به تیر دروازه خورد
فرنگیس رزمی

۱۲۱,,,

 

عصر های پنجشبه.
فاتحه می خوانم
برای رویاهای شیرینی
که توی دلم دفن شدند

زدی بر روحم ان زخمی
که خود دانی،
ندارد،
هیچ پادزهری،،،
ف رزمی

۱۲۲,,,,
دل نبستم به دنیایی که همه بخاطرش
اجر بدست شیشه قلبی را می شکنند
یا انقدر وسوسه شده اند
که دلی را بدرد اورند تا نامی کسب کنند
فعل حرامی را به سود خود صرف می کنند
نه.. ا ز همه ارث دنیایی
فقط،قدر هم دانستن
هیچ وقت بخاطر دنیایی که روح هم تورا ترک می کند
دلی را ،،که
نام خدا دران ساکن گشته بدرد نیاورید
امان از آه دل مظلوم
ایکاش ایمانمان واقعی بود
نمازمان برای خدا بود نه برای کسب شهرت
ایکاش وقت می گداشتیم دوقیقه به روزی که امتحان حساب داریم فکر می کردیم

فرنگیس

۱۲۳,,,,

 

کاش می دانستی..
که صبحها شروع غم انگیز دلتنگی هایم است
وقتی دلی بی قرارم نباشد
همانند هوای اروپا می مانی
ادم ها نمی دونند چه بپوشند
من هم نمی دونم چطور باتو درد،دل کنم
دلم می گیرد وقتی غمهایم
سنگین می شوند و نمی توانم حمل کنم
کاش میفهمیدی عشق یعنی چه.؟
ولی تو نمی فهمی
جاده دلم از اندوه پراز ترافیک شده
غم انگیز است
وقتی می گویم.
آرزو بدل ماند…
که در پرتگاه زندگانیم تکیه گاهم باشی
ولی هرگز .،هرگز
نمی دانم چرا سهم دل من اندوه شده
الحوال من هیچ وقت بخیر نیست
این تنهایی دل
طوفان گرفته
هوای وجودم
سقف دلم در حال ریزش است
کاش می دانستی،،،، فرنگیس

۱۲۴,,

ترک بر داشته دلم,, همانند پسته رفسنجان
همه شبهای من ،،
از بذر اندوهی که کاشتی ای،،،
یلداست
فرنگیس

۱۲۵,,,

 

گاهی وقتها
بین ادم ها هم که باشی درد دارد
چونکه،
کسی درد دلت نمی فهمد!
فرنگیس

۱۲۶,,

آواز غمناک بلبلان,,,,,
و گل‌ های نرگس‌ در بستر مرگ
دلی‌که‌تمام ارزوهایش
پر ..پر شدند
خدایا..
چه عذاب‌اور است
برای دلی که قدرت نفس کشیدن هم ندارد
امان از این اندوه..
پنجشنبه ها می شینم.
و برای دلم فاتحه‌می خوانم
کاش می امدی
تا پایان بدهی تمام
خنجر هایی‌که بر قلبم‌ زده میشود
فرنگیس

۱۲۷,,

 

تو مهتابی
هر شبانگاه
می تابی بر پنجره رویاهایم
ونور افشانی‌می کنی
بر روی دنیای تاریکم
هروز بتا ب‌بر رویا هایم
من اکسیژن هوا از بودنت می گیرم
من به عشق تو نفس می کشم
به عشق تو .
از پرتگاهایی که زیر پایم می کنند
خودم نجات می دهم
نور افشانی
روی رویاهای خشکیده ام
بتاب رویای شیرنم
فرنگیس

۱۲۸

 

پنجره دل فقط به هوای صبح بخیر هایت باز می کنم
بدون صبح بخیرگفتن هایت گنجشک ها پرواز نمی کنند
از اعماق دلم کوره اتش سوزیست
دلتنگ که باشی.
میفهمی ،،
صدای یک عزیز
درمان تمام دردهاست
کاش سهم من از دنیا
شنیدن هروز صدای تو بود
گاهی در بین این همه ادم یک نفریست
که به تو ارامش می بخشد
خوشا بحال پرستویی که در سقف خانه تو مسکن گزیده
فرنگیس

۱۲۹,,,

ایکاش اتفاق عصایی بدست می گرفت
تا دیگه نیفتد
باید روحم در آرامش باشد که نیست
ودل بی قرار،،،،
فرنگیس

۱۳۰,,,

 

در سر زمین دلم جز یاس عشق تو
گلی نیست,,
ذکر زبانم
دعای فرج توست
همه حال وهوایم
خورشید روشنایی بخش خانه دلم
شده ای
بیا و غم ها را
از روح ساکنان زمین بیرون بکیش
ای گل نرگس،،
اللهم عجل لولیک الفرج
رزمی

۱۳۱,,,,

 

من در هیچ جغرافیای نیستم
سرزمین من
همان قلب کوچک توست
که به من آرامش و نفس کشید
می بخشد
فرنگیس

۱۳۲,,,,

 

صبخیر هایت
همچون باغ گل نرگسیت که
که بوی معطرش برای شفای تمام دردهاست
ف رزمی

۱۳۳…

 

از صبر وسکوتم
مدادم می نگارد
کاش می دانستی که خسته ام از دنیایی
که از درون چو آتشفشان باشی
بس که جاده زندگانی پیچ و خم دارد
سرگیجه گرفتم
فرنگیس

۱۳۴,,

 

با تبسم زیبایت
مدادم گم میکند تک تک واژه هایش
لبخند تو به جسم و جانم ارامش می دهد
ومهتابی میشود و نور افشانی می کند
شب تارم
وجاده زندگانیم را
پراز عطر گل یاس
وخورشید زیباتر از هروز می درخشد
فرنگیس

۱۳۵,,,,

دردناکترین
اندوه اینست که تمام فضای دلت را اَشغال کرده باشد
وتو وانمود کنی که
با آرامش در جاده زندگانی قدم می زنی
رزمی فرنگیس

:
۱۳۶,,,

 

در صبح بخیر گفتن هایت
نسیم بهاری و عطر گل یاس نهان لست
همین که شروع به وزیدن می کند
تمام گلهای یاس دل شکفته میشوند
وخورشید پشت ابر های تیره طلوع می کند
و،
بخانه ام روشنایی می بخشد
رزمی

۱۳۷,,,

 

عمناکم..
همانند درختی که درجنگل
نمی داند
چرا هیزم شکن حق زندگی کردن را ازش می گیرد
فرنگیس

۱۳۸….

 

رورهای هفته همانند جمعه چشم انتظارتم
روز وشبم تاریک است
عشقت در دل و ذکر نامت برزبان
طلوع کن،،
شب تارم را سحر کن
اسمان دنیایم بی مهتاب است
شبهای تارم مهتابی کن
طلوع کن
که جهان از وجود ت چراغانی
و
گلهای عدالت و راستگویی بروید
عالم معطر سازد
فرنگیس

۱۳۹…

 

چه تلخ است..
هر ثانیه در دریای دلتنگی غرق شوی
اما کسی معنای واژه فریاد ت را نداند

چه عجیب می سوزاند،،،
دلم،،
کاش آن نرگس بیابانی بودم
که هوایت می زند،
فرنگیس

۱۴۰,,,

 

 

چای را
عسل شیرین می کند
دنیای من هم صبح بخیر گفتن تو….

 

صبحگا هان پنجره‌ی را
باز می گذارم
می‌خواهم عطر یاس صبح بخیر گفتن هایت را
در هوای سرد آذر ما نفس بکشم….
رزمی

۱۴۱,,,,

آرامش یعنی در باغ دل بهار و عطر معطر گل نرگس باشد
همه دورهم..
با دو فنجان شادی
که انهم سالهاست در کوچه و بس کوچه ها تهران گمش کردم
یادش بخیر…

ایکاش یادمان داده بودند
که ..
برای محکم کردن ز یر پای خود…
زیر پای دیگران خالی نکنیم فرنگبس

۱۴۲,,,,

بخشیدم
چون قوانین قلبم این قرار دادی که بخشنده باشد..
فراموش کردم
چون مقصد بعدی قطار
ایستگاه،،توست،،،رزمی

۱۴۳,,,

 

هر چقدر تقاطع زندگانی بیشتر…
دلتنگی هارنگین کمان تر
توی خیابانهای بن بست روز گار نفس هایم بند امد
از زخمی که پنهان شده در اعماق جسم و جانم
دنبال رد پای بهار م
بی تفاوتیهایت شعله ور کرده روح وروانم
را،،،،رزمی

۱۴۴,,,,

 

در کنج دلم
درخت تنومند دلتنگی هست
با برگهای رویاهایی که زرد وخشک گردیده اند
در نگاهم دریاچه اندوه جاریست
سخت است
ولی همین که هستی
همانند درخت خرمالوی حیاطمان
سرسبز و شاداب وسایه ات همه جا گرفته
چشمم می بندم و
دنیایم زیبا و سبزمی بینم
شاید این دلتنگی مزد
صبر و صبوریست
که خداوند
درلم درخت تنومندی کاشته
و،،
هیچ طوفانی اورا نمی لرزاند
و،،
باعث شده تمام بغض ها
علتش سرما خوردگی بدانم
وتو هم باورکنی،،
فرنگیس

۱۴۵,,,

جمعه و شنبه برایم هیچ فرقی ندارد
صبح تازه ای که شروع نمی شود
از زندگانی،،،
ثانیه به ثانیه های زندگانیم
دلتنگم..
یاس خونه مون هم شکوفه ی تاره نمی زند،،
با دلتنگی ها
نمی توان ساخت
چه فرسوده کرد
دلم را….
طعم تلخ دلتنگی
با هیچ چیز شیرین نمی شود،،،
کجا دانی!،،
وسعت دلتنگی ام را،،،
فرنگیس

۱۴۶,.‌

چه باک اگر پاییز ،
تمامِ برگ‌هایش را ببارد !
وقتی در باغچه دلم گل همیشه بهار عزیزی چون تو رادارم
در کویر من بهارم…

۱۴۷,,,

 

بعضی وقتها از بسکه از روزگارت سیر می شوی
دلت می خواهد عین بچگی هات،، های های گریه کنی
برای تمام دردها ،،تمام دلتنگی هات.. برای تمام شیشه های شکسته دلت،،
برای تمام ماههایی که خزانت کردند
برای بهاری که با دلت نامهربانی می کند
ف رزمی

۱۴۸,,,,

ساعت دلم را به افق دلت کوک کردم
حالا از بهار زندگانی جامانده ام
فرنگیس

۱۴۹,,,
پرستو های دلتنگی در اسمان قلبم
پر . پرواز ندارند
اهنگ دلتنگی بر بام قلبم می خوانند
هوای روزگارم همیشه مثل غروب جمعه هاست
بهار هم برایم دل انگیز نمی شود
هروز ابر دلتنگی شروع به بارید می کند
واهنگ اندوه قلبم را با بغض می خوانند
روزها و شبهایم بوی دلتنگی می دهند
خواستم همانند
همه با ارامش و سبز باشم
ولی این ریزگرد اندوه تمام اسمان دلم را فرا گرفته وتمام
پروارهای آرامش کنسل گردیدند
رزمی ف

۱۵۰….

 

پاک ترین هوای دل
همان لحظه ای سیت که
با تبسمت
هوای غبار الود دلم را ،،،
کارشناس هوای شناسی دلم هوای پاک اعلام می کند
ف رزمی

۱۵۱,,,

سحر خیز ترازمن
این دلتنگیست
که هرسحر بیدار است
وتا اخرشب پلک روی هم نمی گذارد
رزمی

۱۵۲,,,

 

 

در کنج دلم
درخت تنومند دلتنگی هست
با برگهای رویاهایی که زرد وخشک گردیده اند
در نگاهم دریاچه اندوه جاریست
سخت است
ولی همین که هستی
همانند درخت خرمالوی حیاطمان
سرسبز و شاداب وسایه ات همه جا گرفته
چشمم می بندم و
دنیایم زیبا و سبزمی بینم
شاید این دلتنگی مزد
صبر و صبوریست
که خداوند
درلم درخت تنومندی کاشته
و،،
هیچ طوفانی اورا نمی لرزاند
و،،
باعث شده تمام بغض ها
علتش سرما خوردگی بدانم
وتو هم باورکنی،،
فرنگیس

۱۵۳,,,,

 

صبح را آرزو کردم
تا طلوع گند صبح بخیر هایت
تا افتابی شود
کسوف وخسوف گرفته
تا جاری سازد در رگهایم
موسیقی ..
شاد بودن،،فرنگیس

۱۵۴,,,

 

روزها برایم چون شب یلدیی ست
وقتی که دلتنگت هستم
علت دلنوشته های غمناکم را پرسیدی
کاش می دانستی ،،
که قلمم وکاغد دفترم عادت کرده اند
واژه غمناک بگویند
وقتی که زمان اضاف می اید،،،
فرنگیس

۱۵۵,,,,

 

دل لتنگم
اما!
مدادم نمی داند چطور بنگارد
که بدانی،،
همانند کودکی لالم
که می خواهد مادر را صدا بزند و نمی تواند
فرنگیس

۱۵۶,,,

 

تمام واژه ها را
زیرو رو کردم زیبایی پاییز نتوانستم بصویر بکشم
همه کلمات غمگین وزرد وبرگریزان بودند
همه واژه ها از درخت مهر روی زمین ریخته بودندو زیر پای عابران له می شدند
کسی اعتنایی نمی کرد
روفتگر هم همه را می سوزانیدند…

فرنگیس

۱۵۷

دلتنگی ,,,,,
قایق نیست که از روی دریا گذشت
دلتنگی
کشتی سیت که به گل نشسته و توان حرکت ندارد
رزمی فرنگیس…

۱۵۸,,,,

 

با صبوری وسکوت ازگذرگهاهای پرار شیب زندگانی عبور کردم،
ولی افسوس.
باز هم جغدها آ رامش از روح وروانم می گیرند
وزخمهایی در روحم ایجاد کرده اند
که هیچ دانشمندی پادزهرش را کشف نکرده
دلیل سکوت انسانها
مرگ نیست
بلکه ارام گرفته اند
از دنیایی که هرچه ورق می زنی
جز اندوه و غم چیزی در باغ زندگانیت نمی بینی
در دنیایی که پرتگاهش بیشتر از تکیه گاه است
چنان در قلبم گذر کرده اند
که ردیایشان با هیچ بارشی شکوفه نمی زند
لحظه به لحظه عمر گذشت
هیچ ثانیه ای بهار را در زندگانی
احساس نشد
همیشه اندوه صبح بخیر گویان
همراهم بود ،،،،وبس…..
دلم در حسرت لبخندت
ایکاش یک روز هم بر اسمان زندگانی
ابر بهاری بودن گذر می کرد
در حسرت ماند دل.. 😔
روزی دل انگیز بدون دلتنگی های زمانه،،،😒
فرنگیس رزمی

۱۵۹,,,,

گاهی
وقتها می پذیرم
که دنیا ی گل و بلبل در طالع من نیست
اما،
حسرتش
همیشه بردلم سایه افکنده
فر نگیس

۱۶۰,,,‌

 

پنجره به چه کار اید
وقتی که قرار نیست
پاییزم بهاربشود
دلتنگی ات
حکایت غمناکیست
در جاده پرار شیب روزگارم
به یاد تو قدم بر می دارم

نبودنت باعث بغض چشمانم می شود
ازسنگینی زمانه دارم فرو می ریزم😔
فرنگیس رزمی

۱۶۱٫

کاش می دانستی
که بودنت برایم
همچون فصل بهار در زمستان است
باعث ارامش روحم,!
واکسیژن برای نفس کشیدنم
باش،,,,
تا بتوانم نفس بکشم،،😔
ف رزمی

 

۱۶۲,,,

 

گرچه صبورم
ولی از درون،،
همانند ساختمانی که در اتش می سوزد
و توان فرار ندارد.
فرنگیس

۱۶۳,,

قهوه ام را نوشیدم
ونگران فرداهایم نیستم
چرا که،
از رد پای من،،
مشتی خاک می ماند
برای گلدان،خانه های
تو…
رزمی،،فرنگیس

۱۶۴,,

من در هیچ جغرافیای نیستم
سرزمین من,,
همان قلب کوچک توست❤️
که به من آرامش و نفس کشید
می بخشد
و حق زنده بود..
فرنگیس

۱۶۵,,,

 

صبح بخیر گفتن هایت
همچون باغ گل نرگسیت که
که بوی معطرش برای شفای تمام دردهاست

ف رزمی

۱۶۶,,,

 

اگر رازی داری که بر ملا نشود به همسرت بگو
چرا که وقتی تو شروع می کنی دردلت گفتن او
یا جدول حل می کند یا تا کمر بندش توی تلویزیون
است فوتبال نگاه می کند
وسط درددل گفتن تو،،یکدفعه میگه شماره یک افقی جدول نمی دونی چه میشود؟
تو دیگه غم اول فراموش می کنی
به درد جدیدت مشغول می شوی
ف رزمی

۱۶۷,,,

 

از صبر وسکوتم
مدادم می نگارد
کاش می دانستی که خسته ام از دنیایی
که از درون چو آتشفشان باشی
بس که جاده زندگانی پیچ و خم دارد
سرگیجه گرفتم
فرنگیس

۱۶۸,,,,

با تبسم زیبایت
مدادم گم میکند تک تک واژه هایش
لبخند تو به جسم و جانم ارامش می دهد
ومهتابی میشود و نور افشانی می کند
شب تارم
وجاده زندگانیم را
پراز عطر گل یاس
وخورشید زیباتر از هروز می درخشد
فرنگیس

۱۶۹,,,,

دردناکترین
اندوه اینست که تمام فضای دلت را اَشغال کرده باشد
وتو وانمود کنی که
با آرامش در جاده زندگانی قدم می زنی
رزمی فرنگیس

۱۷۰,,,

 

 

در صبح بخیر گفتن هایت
نسیم بهاری و عطر گل یاس نهان لست
همین که شروع به وزیدن می کند
تمام گلهای یاس دل شکفته میشوند
وخورشید پشت ابر های تیره طلوع می کند
و،
بخانه ام روشنایی می بخشد
رزمی

۱۷۱,,,

 

نمی دانستم
که تو همان پاییزی هستی
که
بر چهار فصل قلبم حکومت رانی می کنی
و
دنیایم خشک و کویری کرده ای
فرنگیس

۱۷۲,,,

 

غمناکم..
همانند درختی که درجنگل
نمی داند
چرا هیزم شکن حق زندگی کردن را ازش می گیرد
فرنگیس

۱۷۳,,,
رورهای هفته همانند جمعه چشم انتظارتم
روز وشبم تاریک است,
عشقت در دل و ذکر نامت برزبان,,
طلوع کن،،
شب تارم را سحر کن,
اسمان دنیایم بی مهتاب است
شبهای تارم ,مهتابی کن
طلوع کن ,
که جهان از وجود ت چراغانی
و
گلهای عدالت و راستگویی برویند
عالم معطر شود
از عدالتت
یا مهدی فاطمه،،عج.

۱۷۴,,,,

 

بهار را گم کرد ه ام
در جاده های پراز شیب روزگارم
تمام سرزمین دلم کویری گشته
ونام خود گذاشته زندگانی..
سکوت کردم،،

رویا های شیرین همه پژمرده گردیدند
من گرفتار طوفان دلتنگی شدم

آسمان دلم طوفان و ابر تیره گرفته

وقتی که حسرت،
بهار و گل و بلبل،،
تمام رویاهای شیرین در گودالی تاریک دفن شدند
وچشمانم همیشه نمناک
مسیر ابادانی و شهر را گم کرده

کاش تیتراژ درشت جدولی بودم
که تو هروز وقت برایش می گذاری
و
با حوصله پاسخگوی سوالاتش

دلم عجیب از روزگار رنجیده

 

این بی تفاوتیها در مدار سوز دل رسوخ می کند
و سایه ی بی خیالی ها پارازیت انداخته
بر خط گردش جغرافیای قلبم،،،
فرنگیس

۱۷۵,,,,

 

 

چه آرامبخش می شود زندگانی
وقتی که یکی نگرانت باشد
با دردت ،،درد می کشد
با دلتنگی ات …دلتنگ..
چه بهاری میشود حتی در فصل خزان
بفهمی زیر این گنبد کبود
دلی نگرانت است
قلبی برایت می تپد،،،
ولی افسوس..
من از درون شکسته ام
ولی اسمان چشمانم نمی بارد
پنهان کرده ام پشت تبسمی
که درد آن به مغز استخوانم رسیده
دلم پنجره رو به باغ گل و بلبل بود..
ولی سالهاست که بسته شد
و،،
هرگز روبه بهار باز نشد
فرنگیس

۱۷۶,,,

 

مادرم،،،،
از همه نامهربانان دلخسته ام،،،
مادر ،،دلتنگتم..
در روی زمینم در بین ادم ها ولی دلشکسته ام،،
قایق مهربانیها وعشق وعاطفه دنیایم به گل نشسته اند
مادر😭
دلی ویرانه دارم..سرزمینش کویری و خشک.
تلخی زمانه ،ویرانه ام کرده،،،،
ویروسی شده در جانم
دلتنگی هایم پررنگ و
بهارم بی رنگ
نگاهم پراز واندوه درد
اسمان دلم ابری وگرفته،، عین هوای تهرانست،،
مادرم😭،،،،،
رزمی،نژاد،،،،فرنگیس

۱۷۷,,,

تبسبم تلخ زدند دردناک است
تا پنهان شود اندوهی که درپشت سد صخره ها،،،
دلتنگی،،
همانند رویاهای شیرینی که در طول روز یک ثانیه هم رهایم نمی کند
مثل یک ساعت شنی از اندوه پرم

تلنگر نزن بر دلتنگم
این دلتنگی چون شمع سوزان است

دنیایم خلاصه شده در روزگاریکه

همه جایش گسل ها فعال شده اند
و،
می لرزانند دنیایم را

وقتی سر به اسمان بلند کردم و فقط نگاه دردناکی کردم
نمی دانم چرا همه جا سیل ،گرفت
نمی دانم چرا سهم من
دنیا دلتنگی شد،،،،
فرنگیس

۱۷۸,,

 

بعضی وقتها
به انداره ی اقیانوسها
دلتنگم
وچقدر برای دوران کودکی که معنای غم نمی دانستیم
دلتنگ می شوم,,,

گاهی.,
شادترین اهنگ روزگار
هم نمی تواند
اندوه یاس دل را بکاهد
فرنگیس

۱۷۹…

 

،:
سالهاست
در عمیق ترین جای اقیانوس اندوه غر ق گشته,
وهمیشه
مورد حمله موشکی غم هایت،،

ایکاش ،،
پادزهر غم واندوه هم کشف میشد
تا هیچ دلی گرفتار نمی شد

این دلتنگی ،،
پرنده ایست که هر روز بر شاخه در خت تنهایی ام می شیند،،

کاش از اندوه چیزی می دانستی،،
مثل درد مفصلیست
که
می سوزاند مغز استخوانت را
عجیب،،
شاید سهم دل از زندگانی
صبر و سکوت باشد
همین،،،
فرنگیس

۱۸۰

چه سخت است بر ای دلی که،
با کسی درد دل کنی
که برایش مهم نیستی
غم انگیز ترین خاطره
ماند،،
در اوج دلتنگی ها
چه باید کرد،
چاره ای جز مدارا نیست
همان طوفان مرگبار هستی
که همیشه جهانی را نابود می کند

تمام اندوه ها را باید جمع کرد
و در صندوقچه بی خیالی گذاشت

بارانی بودم
و بی پناه..
نمی دانستم
که تو خودت باعث بارانم شدی
گودالی کندم
وتو را برای همیشه
دفن کردم
وتورا از اینه قلبم محو ،،،

این دلتنگی ها
دلتنگی نیست
ویرویس زخم این خاطره هاست
از تو….
فرنگیس

,

۱۸۱,,,

یاس دلم پژمرده گردید
در حسرت بارشی از نم نم ابر مهربانی و بهارت!
دلم در هوای زمزمه
بلبلان نغمه سرای زمانه
دلتنگ است
بهارم کوتاه و پاییزم چون یلدا ،،
آدم ها متخصص،،
نمک پاشیدن روی
زخمهای دلی هستند
گاهی وقتها,,
همه چیز داری،
ولی انچه باعث آرامش روحت می شود ,,نیست
اسفند یا فروردین برایم هیچ فرقی نمی کند
دنیای من همیشه پاییز و برگریزان است
بعضی وقتها به ناچاری
کوهی را تکیه گاهت می کنی
بعد می فهمی که گسل ۹ ریشتری هست
همانند خانه های قدیمی از تو فرو می ریزی
و،
کسی از درد درونت ،،،نمی داند..
باغچه دلم با هیچ بارشی شکوفا نمی شود
فرنگیس

۱۸۲,,,,

 

صبح را ارزو کردم
تا طلوع کند صبح بخیر هایت
بلکه آفتابی بشود
دنیایی که
کسوف و خسوف گرفته
تا جاری سازد در رگهایم
موسیقی
شاد بودن
…رزمی

۱۸۳,,,.

 

دلتنگی گاهی
ابری باران زا یی هست
که تمام آسمان می گیرد و لی نمی بارد
و با دلی گرفته می رود

مسیر بهار از جاده زندگانیم پاک شده
غمناک نیستم،
اگر بگذارند کویر هم میشود زیبا دید
بعضی وقتها بی اختیار
تو را آروز می کنم
یاد م نیست که تحریم شده ام نباید
آوای بلبلان شنید

دلتنگی قافیه شده
و غم واندوه هم ردیف کرده ای
تا غمناک ترین دلنوشته بسرایم

درونم همچون رودخانه ای خروشان از دردواندوه هاست.
خزن امد و بهار از باغ دل گرفت

به کوچه بن بست رسیده ام
تلخ ترین فصل خزانم
کجادانی!!!،
فرنگیس

۱۸۴,,,,

خسته ام از روزگاری که
ادم ها
فعل هایی که به نفع خودشان است صرف می کنند
نه فعل های حق وحقیقت
همه ی فرهنگ لغت ها را گشتم
هیچ واژه ای پیدا نکردم
که چرا ادم ها
اینهمه از شیطان حرف شنوی دارند
کاش صبحی می دمید
تا ببارد
باران عدالت و حقیقت…
رزمی،،،ف،،

۱۸۵,,,

کدامین گوشه جغرافیایی!،،!
که اینگونه از اندوه بی رحمانه ,,از تو فرو می ریزم
دلتنگی غروب جمعه یک بهانه است
تمام هفته ی من هیچ چراغی در آسمان روشن نمی شود

درخت پرازشاخ و برگ زندگانیم باش
تا وقتی دلتنگم ..بودنت احساس کنم
تا بدانم وقتی غمناکم ،،بدون تکیه گاه نیستم
دنیایم باش..تا بدانم در این دنیا کسی دارم که دل نگرانم هست

قلبم در حسرت و بهانه بهاریست که بارسفر بسته و از زندگانی من رفته

روزگار غریبیست

مچاله شدم در اندوهی که بی رحمانه
درون قلبم مسکن گریده

فرنگیس

۱۸۶,,,

 

 

 

خواستم با یک لبخند پایان بخش شبم باشم
ولی دیدم درد واندوه سحرخیزند و پایا ن بخش شدند
نمی دانم چرا برای دل من جز اندوه پایان بخشی نیست
صبح را با ترانه دلتنگی دچار می شوم
یک فنجان دلتنگی باید بنوشم

وقتی که حضورت واژه واژه
باعث ارامش من در مدادم می شود
هیچ کس به انداره دل من اینهمه طوفان اندوه ندیده

اسفند ماه به نیمه رسید
ولی ،،چه فایده،،،،وقتی که
سدیست بین دل من وبهار وشکوفه
همه فصل ها برایم پاییز و برگریزان است
چه فایده که
خانه تکانی و غبار رویی خانه ام
وقتی که دلم همانند کشتی در دریای اندوه بگل نشسته

راهی برای بهار وشکوفه نیست!،
روزها و ماه هایم پاییزترین لحظه های زندگانیم است

سرما خوردگی ام رابهانه کردم و همچنان بغض در گلویم ماند
واشک ریختم تا ندانند که گرفتار کوه غمم

تموم جاده زندگانیم خار اندوه سبز شده

افتاد ام توی جاده ی بی انتها،،
کاش هیچ وقت
از جاده دلتنگی رد نمی شدم
که الان آواره بیابان،
خاطرات اندوهم ،،،
دل کسی که رنجیدم
که اینجور شیشه دلم شکسته شده،،،،
فرنگیس،رزمی نژاد،،،،،،،،،،

۱۸۷,,,

 

یک عمردر رویای شیرنت بودم
ارزویی که هیج وقت،
حتی
یک ثاتیه هم بر جاده زندگانیم
گذری نکرد،،،

غم انگیز ترین رویا های شیرینم
بهار هست ولی در جاده زندگانی من نیست
قافیه تمام دلنوشته هایم دلی ست که دلتنگت هست
دلتنگی باز هم قراردادش تمدید کرد
دیگه دل من رو به انقراض هست،،
چه دنیا زیبا میشد،، اگر درد واندوه تاریخ انقضا داشتند
ف رزمی،،،،،

۱۸۸,,

 

تو مهتابی
که هر شب
می تابی بر اسمان آرزوهایم
و نور افشانی می کنی..
روی درخت دلتنگی ام..
مدادم راوی قصه ی دردهایم است
ودلم انبار رویاها…..
دلم برای شبهای پرستاره…
و جاده ی زیبا و سرسبز…
دلم گرفته برای آرزوها،،،،

شنیدم صدایی پای رفتن اسفند
ولی هرگز صدای امدن بهار نشنیدم…

دلتنگی
به تار وپود وجودم را یافته

دل پراز زخم است از خار های زمانه

خطر ناکتر از نیش مار
عقربه های ساعتی است که تیک تیکش اهنگ دلتنگی می نوازد
وصدایش همچو موشک پودر می کند روحت را،،،،
فرنگیس

۱۸۹….

 

صبح به صبح منتظرم تا ،
با نسیم بهاری و نغمه بلبل صبحگاهیت
ارامبخش روحم باشی
و
ناآرامی هایم را
در این صبح بخیرت پیدا کنم …
واسمانی ابی و روزی معطر با یادت،،
دنیایی تازه شروع کنم..
ف رزمی

۱۹۰
شهرداری برای ساخت تونل از زیر ساختمانها گذر می کند
ولی تو با
چکمه ات از روی قلبم گذر کردی
همانند قله دماوند شده
رد پایت را
فرنگیس

۱۹۱,,,,

چه روزگار تلخ وغریسبیت
مرگ همیشه که نکشیدن نفس نیست
مرگ یعنی داشتن رویاها و ارزوها.یی
که هیچ وقت رد پایشان نبینی،،
وگرفتار دلتنگی های مطلق،،،
کجا دانی!
دارم در اقیانوس غم غرق می شوم😔
دیکتا توری هستی
که در سرزمین دل من .. موشک های هسته ایت هر ثانیه یاسی را پرپر و خشک می شود

کدامین واژه را انتخاب کنم؟
که بفهمی
صد ها خورشید هم در آسمان بتاید
باز دنیای من تیره وتار است
فرنگیس

۱۹۲,,,

خاطراتی
که ادم ها یش
آجر بدست ایستاده اند تا به بهانه ای شیشه قلبت را بشکنند،
به مراتب درد ناکتر تر است
تا زیر آوار گسل ۹ ریشتری،،،
فرنگیس

۱۹۳
:
شکستنی تر از انم..
که با آجر شیشیه قلبم شکسته بشود..
سکوت کردم…
بخاطر تمام رویاهای شیرینی،،
که هرگز فرشته ها آمین گویش نبودند
سالهاست،
که لب پرتگاهم…
دردناکتر ،،
تنها ،،
همین مداد پناهگاه دردهایت باشد
و از بغضت بگوید
بهارم قیلتر شده
خاطراتت را که ورق می زنم
گلهای نیلوفر پژمرده،،
که در ساحل دریای سکوت قدم می زنند
درد اوراست
دلی که چهار فصلش پاییزی وبرگریزان ،،
همدم گشته این دلتنگی،،،،
فرنگیس

۱۹۴…

 

وقتی نسیمت برایوان دلم می پیچد
نیلوفر های بنفش خوانه می زنند
وباتمام ابعادشان چهار ،گوشه قلبم
تسخیر می کنند
ودنیایی بهاری وسر سبز آغاز می گردد
و
فنجانی از قهوه تلخ زمانه را
با تبسم تو شیرین می کنم
فرنگیس

۱۹۵,,,,

 

بارویاهای تو
باغ گل نرگسی ساختم
ولی افسوس ،،
طوفان شدی و
همه پرپر شدند
اندوه بزرگیست
زمانی که درآسمان نگاه می کنم تا هیچ ستاره ای ندارم
واژه ها گم کرده ام
برای سرودن ،،بهار وشادی
۱۹۶,

دلتنگم
واین نگارش گشته
درمان دل من،،،،
فرنگیس

۱۹۷,,,,,

نوار قلبم

به دنبال بهار وشکوفه می کشت
هی بالا و پایین می دوید
وقتی که دید تحریم شده
کج وکوله ایستاد

کسی که بیمار میشد

می گفتن بلا به دور
ولی خدایا،،
شادی وگل وبلبل که بلا نبودند!!
پس چرا از دلم دور کردی؟
فرنگیس

۱۹۸,,,
وقتی نسیمت برایوان دلم می پیچد
نیلوفر های بنفش خوانه می زنند
وباتمام ابعادشان چهار ،گوشه قلبم
تسخیر می کنند
ودنیایی بهاری وسر سبز آغاز می گردد
و
فنجانی از قهوه تلخ زمانه را
با تبسم تو شیرین می گردد
فرنگیس

۱۹۹,,
ارزو هایم ته فنجان قهوه ام افتاده
چه فایده
وقتی که قهوه ی ته فنجان خشک شد و
هیچ وقت
درخت ارزوهایم به شکوفه ننشست
ف رزمی

۲۰۰,,,,,
عشق تو
بها ربیست
که
درختان احساسم
را
در سر سبزترین
باغها به شکوفه می شیند
یا بقیه الله عج،،
فرنگیس

 

Leave a Reply

آمار سایت

حدیث روز

ساعت

شعر 2

برترین شاعر و برترین شعر ماه ایران را بشناسید اگر شما هم شاعر هستید اقدام کنید عضویت رایگان

یا مولا علی

سایت شعر لوجنک

ديدگاههاي اخير

  • فرنگیس: سلام علیکم تشکر می کنم از حضورتان و نظرتان چشم در خدمتم...
  • برشکاری استقلال: لطفا بیشتر و بهتر به روزرسانی کنید حیفه Thank you for s...
  • فرنگیس: سلام غلیکم با تشکر از حضورتان...
  • esd: بسیار هم خوب...
  • فرنگیس: سلام علیکم ممنونم از حضور ارزشمندتان تندرست باشید یا علی مدد...