به یاد مادرم،،غروب غم انگیز،،،،،،

این سایت به یادمادر هجرت کرده ام. است.با ذکر صلوات
نیایش
کشیشی در یک  روز به قصد شکار حرکت کرد .بعد از ساعتی چند کبک با تفنگ خود زد .در راهش به سوی مقصد ، با یک خرس روبرو شد . کشیش هیجان زده از درختی بالا رفت و چشمانش را به سوی آسمان دوخت و گفت :

ای خدا ! آیا تو دانیال را از کمینگاه شیر نجات ندادی ؟ همچنین یونس را از شکم نهنگ ؟
آه ! خدایا استدعا میکنم مرا هم نجات بده !

ولی خدایا ، اگر نمی توانی به من کمک کنی ! لطفا به آن خرس هم کمک نکن!!

30 (1)14 (1)

Leave a Reply

آمار سایت

حدیث روز

ساعت

شعر 2

برترین شاعر و برترین شعر ماه ایران را بشناسید اگر شما هم شاعر هستید اقدام کنید عضویت رایگان

یا مولا علی

سایت شعر لوجنک

ديدگاههاي اخير

  • فرنگیس: سلام علیکم تشکر می کنم از حضورتان و نظرتان چشم در خدمتم...
  • برشکاری استقلال: لطفا بیشتر و بهتر به روزرسانی کنید حیفه Thank you for s...
  • فرنگیس: سلام غلیکم با تشکر از حضورتان...
  • esd: بسیار هم خوب...
  • فرنگیس: سلام علیکم ممنونم از حضور ارزشمندتان تندرست باشید یا علی مدد...