به یاد مادرم،،غروب غم انگیز،،،،،،

این سایت به یادمادر هجرت کرده ام. است.با ذکر صلوات
الاغ وگاو

مردی بود یک گاو ویک الاغ داشت اصلا با الاغ کار نمی کرد همه با گاو بدبخت کار می کرد

روزی گاو حال خود را به الاغ باز گفت پر کاری و صدمه…درد دل کرد و خواهش کرد

که چاره ای بنماید الاغ گفت صلاح آنست که خودرا به بیماری بزنی و خوراک نخوری

همینکه آقای ما این حال را ببیند تو را برای شخم زدن زمین نمی برد واز زحمت وکار

آسوده خواهی شد

صاحب آنها زبان حیوانات را می فهمید سخن ایشان را تماما شنید

چون صبح شد دید گاو علف هایش را نخورده و به نصیحت الاغ عمل کرده

 او هم آمد گاورا رها کرد و لاغ به عوض او برای شخم زدن و آب اوردن بُرد

واز بامداد تا شامگاه با الاغ کار کرد که نزدیک بود از زحمت هلاک شود

الاغ از نصیحتی که به گاو کرده بود خیلی پشیمان شده بود

خلاصه چون شب بخانه برگشت گاو از او پرسید ای برادر حال تورا امروز چگونه است؟

الاغ کفت حمد خدایی را حالم خوب است ولی دلم از بهر تو ترسیده.. گاو گفت مگر چی شده؟

الاغ گفت امروز از اقا شنیدم که می گفت اگر گاو همین جور مریض بماند و علف نخورد

می فروشم به قصاب تا او را بکشد علاج فقط همین است ومن می ترسم فردا تو کشته شوی

امشب علفهایت بخور.. گاو هم فوری پرید علفهایش را خورد

..خلاصه دوباره گاو زیر زحمت رفت و الاغ راحت شد.. والسلام

نویسنده داستان فرنگیس

Leave a Reply

آمار سایت

حدیث روز

ساعت

شعر 2

برترین شاعر و برترین شعر ماه ایران را بشناسید اگر شما هم شاعر هستید اقدام کنید عضویت رایگان

یا مولا علی

سایت شعر لوجنک

ديدگاههاي اخير