به یاد مادرم،،غروب غم انگیز،،،،،،

این سایت به یادمادر هجرت کرده ام. است.با ذکر صلوات
ملا و روز بارانی

روزی باران شدید می بارید ملا پنجره خانه باز کرده بود

و بیرون را نگاه می کرد. در همین حین دید که همسایه اش داشت به سرعت به 

 از کوچه می گذشت ملا فریاد زد آهای .. آهای فلانی! کجا با این سرعت ؟

همسایه گفت: مگر نمی بینی چه بارانی دارد می بارد؟

 ملا گفت .. مردک خجالت نمی کشی؟ از رحمت الهی فرار می کنی؟

همسایه شر منده شد و یواش یواش راه خانه رفت


خلاصه روز گار… چند روز گذشت.. بر جسب اتفاق دوباره باران شدید شروع به باریدن کرد

و این دفعه همسایه کنار پنجره بیرون را تماشا می کرد 

یکدفعه ملا را دید که قبایش به سر کشیده و به عجله به خانه اش می رود

مرد همسایه گفت… آهای ملا!

مگر خودت حرفت یادت رفته؟ تو چرا از رحمت الهی فرار می کنی ؟

 ملانصردین گفت.. مردک…. من دارم می دُوم که کمتر نعمت خداوند را زیر پایم لگد  مال کنم


یا علی مولا

razminejad.ir

از دفتر فصه های ملا نصردین.. نوشته رزمی نژاد

۲ Responses to “ملا و روز بارانی”

  1. مجید گفت:

    ساعات روزهایم را پر کرده ام از کارهای گوناگون
    تا خیالم سوی تو پر نکشد
    فراموش کرده بودم
    یاد تو از هیچ قانونی تابعیت ندارد!
    … حتی از قانون زمان
    و گاه و بی گاه و با بهانه و بی بهانه!
    سر به سر دلم میگذارد!!

Leave a Reply

آمار سایت

حدیث روز

ساعت

شعر 2

برترین شاعر و برترین شعر ماه ایران را بشناسید اگر شما هم شاعر هستید اقدام کنید عضویت رایگان

یا مولا علی

سایت شعر لوجنک

ديدگاههاي اخير

  • فرنگیس: سلام علیکم تشکر می کنم از حضورتان و نظرتان چشم در خدمتم...
  • برشکاری استقلال: لطفا بیشتر و بهتر به روزرسانی کنید حیفه Thank you for s...
  • فرنگیس: سلام غلیکم با تشکر از حضورتان...
  • esd: بسیار هم خوب...
  • فرنگیس: سلام علیکم ممنونم از حضور ارزشمندتان تندرست باشید یا علی مدد...