به یاد مادرم،،غروب غم انگیز،،،،،،

این سایت به یادمادر هجرت کرده ام. است.با ذکر صلوات
بهلول دانا


بهلول در نزد خلیفه

روزی بهلول، پیش خلیفه " هارون الرشید " 
نشسته بود . جمع زیادی از بزرگان خدمت
خلیفه بودند . طبق معمول ، خلیفه هوس کرد
سر به سر بهلول بگذارد. در این هنگام صدای
شیعه اسبی از اصطبل خلیفه بلند شد.
خلیفه به مسخره به بهلول گفت:

برو ببین این حیوان چه می گوید ، گویا با تو کار
دارد.
بهلول رفت و بر گشت و گفت:
این حیوان می گوید:
مرد حسابی حیف از تو نیست با این" خر ها "
نشسته ای. زودتر از این مجلس بیرون برو.
ممکن است که :
" خریت " آنها در تو اثر کند

Leave a Reply

آمار سایت

حدیث روز

ساعت

شعر 2

برترین شاعر و برترین شعر ماه ایران را بشناسید اگر شما هم شاعر هستید اقدام کنید عضویت رایگان

یا مولا علی

سایت شعر لوجنک

ديدگاههاي اخير

  • فرنگیس: سلام علیکم تشکر می کنم از حضورتان و نظرتان چشم در خدمتم...
  • برشکاری استقلال: لطفا بیشتر و بهتر به روزرسانی کنید حیفه Thank you for s...
  • فرنگیس: سلام غلیکم با تشکر از حضورتان...
  • esd: بسیار هم خوب...
  • فرنگیس: سلام علیکم ممنونم از حضور ارزشمندتان تندرست باشید یا علی مدد...