دست نوشته ها ی یک مادر

این سایت به یادمادر هجرت کرده ام. است.با ذکر صلوات
من هم خدایی دارم که مالک تمام دنیاست

 

در سالی که قحطی بیداد کرده بود و مردم همه زانوی غم به بغل گرفته بودند مرد عارفی از کوچه ای می گذشت غلامی را دید که بسیار شادمان و خوشحال است .

 

 

به او گفت چه طور در چنین وضعی می خندی و شادی می کنی ؟

 

جواب داد که من غلام اربابی هستم که چندین گله و رمه دارد و تا وقتی برای او کار می کنم روزی مرا می دهد پس چرا غمگین باشم در حالی که به او اعتماد دارم؟

منبع پند آموزrazminejad.ir

 

آن مرد عارف که از عرفای بزرگ ایران بود گفت: از خودم شرم کردم که غلام به اربابی با چند گوسفند توکل کرده و غم به دل راه نمی دهد و من خدایی دارم که مالک تمام دنیاست و نگران روزی خود هستم.

Leave a Reply

آمار سایت

حدیث روز

ساعت

شعر 2

برترین شاعر و برترین شعر ماه ایران را بشناسید اگر شما هم شاعر هستید اقدام کنید عضویت رایگان

یا مولا علی

سایت شعر لوجنک

ديدگاههاي اخير

  • فرنگیس: سلام ممنونم از حضور و لطفتان روزگارتان بهاری باد..یا علی...
  • almotahari: سلام، انشا الله که بلا ازوجودتان دور باشد وهرچه زودتر خوب و ...
  • فرنگیس: سلام خانم دکتر عباسی خوبید از اینکه وقت می گذارید و به کلبه ...
  • فرنگیس: سلام خانم دکتر خوبید شرمنده ام که خیلی به شما زحمت می دهم تش...
  • فرنگیس: سلام خوش آمدید ممنونم که وقت گذاشتید با تشکر از سروده زیبایت...