به یاد مادرم،،غروب غم انگیز،،،،،،

این سایت به یادمادر هجرت کرده ام. است.با ذکر صلوات
فرشته ای خواهد آمد

جاهلیت همچنان دندان نشان می داد.چنگ می انداخت.عربده می کشید وخون می طلبید هر از چند گاه شمشیر تعصب از

نیام بر می کشید وبر قر با نیان فرود می آورد. هر گز نه هیچ قساوتی بدین پایه رسیده و نه هیچ مظلومیتی ببدین حد که

زن این شریک آفرینش به جرم زن بودن .بدان محکوم گردیده بود

قیس بن عاصم.. رئیس قبیله بنی تمیم. اسلام آورد و نزد رسول خدا رسید یکی از اصحاب از او پرسید:

حال دخترانت چطور است؟

قیس.. دخترانم؟.. دختری ندارم. همه را زنده به گور کردم.

همه را؟

 آری همه را …

..ای سنگدل. آیا در وجودت ذره ای تر حم نبود؟

اری یک بار از کشتن دخترم غمی رقیق بر دلم نشست

چگونه؟

همسرم حامله بود که به مسافرت رفتم مسافرتم طولانی شد پس از باز گشت زنم زایمان کرده بود از کودک سوال کردم

.گفت در اثر بیماری جان داده است. سال ها بدین منوال گذشت. روزی در خانه مشغول استراحت بودم که دخترکی چون

ماه.در آستانه در طلوع کرد. موهای بلندش چون آبشار می خروشید تا به پشت زانوهایش فرو می ریخت . شادابی در

چهرهاش برق می زد زیبا و خندان وبه گردن بندی که بر سینه اش آویخته بود طراوت می بخشید. نا گهان فریاد زد مادر

از همسرم پرسیدم این پری کیست؟ اشک در چشمانش حلقه زد و گفت.

این دختر توست. این دختر تو ست..همان دختری که در غیاب تو زاییدم واز ترس نزد خواهرم بزرگش کردم.. با سکوت

اعلام رضایت کردم او از این رضایت احساس پرواز می کرد و مست باده این رضایت بود و در دل من غوغا بر پا ..اتشی

در جانم شعله ور شده بود که هیچ چیز جز مرگ خاموشش نمی کرد در یکی از روز ها از غیاب همسرم استفاده کردم وبه

 دخترک نگون بختم گفتمک

دخترم.. مایلی با هم به تفریح برویم؟

..چرا که نه ؟ چه خوشبختی بزرگی.

دست دخترم را گرفتم وبه نقطه ای دور از شهر رفتیم

دخترم به بازی مشغول بود ومن به کندن گودالی. دخترم پر سید..

پدر..برای چه این گودال را می کنی؟

توبه بازی مشغول باس.. خواهی فهمید

دخترم مکرر این سوال می کرد ومن با طلابت به حفر گودال مشغول بودم کار حفاری تمام شد. دست دخترک بیچاره را گرفتم

کشان کشان با درون گودال اوردم و او را ته گودال انداختم. یک پا روی سینه او نهادم و با دستهایم روی او خاک می ریختم

دختر بیچاره ام فریاد می زد پدر..پدر… آری هنوز صدای دلخراشش تار های وجودم را زخمه می زند و آواز حزینش دلم را مر تعش

می سازد.

چشم های رسول خدا (ص  پراز اشک شد. سکوتی غمبار وجودش را فرا گرفت فطرات اشک بر گونه زیبای رسول خدا می غلتید وبه

زیر محاسن مبارکش فرو می رفت /ناگهان آن پیامبر رحمت عقده دل گشود وبا صدایی غم آلود فرمود

ان هذا قسوه ومن لا یرحم لا یر حم……………..این نهایت سنگدلی است که رحم ندارد مورد رحمت خداوند قرار نخواهد گرفت

سپس رو به فیس کرد و فر مود.

قیس..تا کنون چند دختر ز نده به گور کرد ه ای

دوازده دختر..

.

آری اختران فرو ریخته در خاک ای غم های       تپیده در اشک ای دختران افسرده در رنج ای بنفشه های ساقه شکسته ای شکوه های

پر پر.. ای لا های واژگون.. غم مخورید که ایام غم سر آمد فرشته ای فرود خواهد آمد و بر مظلو میتتان اشک خواهد ریخت ..تیغ ستمکاران

را خواهد شکست و بال های مهرش را برشما خواهد گسترد..

فاطمه /س/ خواهد امد تا دست در دست محمد (ص) به کعبه تکیه زند و فریاد برآرد که بشکنید بت های تعصب جاهلیت را

می آید که شانه به شانه پدر به مسجد رود تا ثابت کند زنان همدوش مردانند و افتخار پد رانند

می آید تا کوثری باشد که چشمه سار نبوت را در بستر تاریخ جاری کند و نقش زنان را در رهبری جامعه ثابت..

 می آید تا پا به پای مردان هجرت نماید و جای خالی زنان را در ساختن مدینه ای نو پر کند

می اید تا بر رهواار خویش نشیند ودر کوچه های تاریخ در خانه مردان را بکوبد و آنان را برای یاری و رهبری حق به قیام فرا خواند

می آید تا با قامتی راست بر بالین هزاران شهاب به خاک افتاده و فریاد زند که…………

////////بای ذنب قتلت؟

نویسنده فرنگیس………..از کتاب فاطمه رهرا فرشته زمینی..موفق باشید در پنا حق

Leave a Reply

آمار سایت

حدیث روز

ساعت

شعر 2

برترین شاعر و برترین شعر ماه ایران را بشناسید اگر شما هم شاعر هستید اقدام کنید عضویت رایگان

یا مولا علی

سایت شعر لوجنک

ديدگاههاي اخير